part 22
ا/ت: ممنونم، میشه برم خونه؟ الان که همچین اوکی شده... (با بغض)
تهته: ا/ت، درکت میکنم، اما نه جاسوس پیدا شده، نه جانگ.
ا/ت: خب باشه، چه ربطی داره؟ (عصبی) من میخوام برم.
جونگیو: باشه، میتونی. جاسوس، برادر جانگه که میتونیم با هکر پیداش کنیم. جانگ هم همینطور.
تهته: اوکی.
ا/ت: باشه، خداحافظ.
تهته: جونگکوک، تو و جونگیو برو. منم ا/ت رو برسونم و بیام.
کوکی: باشه.
ویو ا/ت
تو ماشین سکوت بود.
ا/ت: چرا بهم نگفتید؟
تهته:......
ا/ت: چرا ساکتی؟ میشه بگی؟
تهته: لطفاً بس کن... سر فرصت میگم.
ا/ت: باشه، ممنونم.
ویو ا/ت
رسیدم خونه. حوصلم سر رفته بود. غذا درست کردم، مرغ سوخاری درست کردم، فیلم گذاشتم، همبرگر درست کردم. زنگ زدم نایون بیاد، حوصلم سر رفته بود.
مکالمه
ا/ت: سلام خر جونم.
نایون: سلام گاوم.
ا/ت: نایون، میای خونم؟ خوراکی و فیلم زدم ببینیم.
نایون: حتماً، اومدم.....
ا/ت: عوضی قطع کرد.
ویو ا/ت
بعد از پنج دقیقه نایون اومد.
ا/ت: سلام خری.
نایون: سلام بیادب.
ا/ت: تو ادب یاد من نده.
.............................
ویو تهته
تهته: زنگ زدم نامجون.
نامجون: سلام، خوبی؟
تهته: سلام، آره. تو خوبی؟ میخوام آدرس جانگ و برادر عوضیش رو پیدا کنی.
نامجون: حله.
چند ساعت بعد...
تهته، کوکی و جونگیو راه افتادن سمت خونهی برادر جانگ.
در رو شکستن.
برادر جانگ: اوه اوه... منتظرتون بودم.
تهته: خفه شو مرتیکه لا...
برادر جانگ: اوه، خشن نباش. ا/ت کجاست؟
تهته: عوضی، اسم ا/ت رو به زبون کثیفت نیار.
برادر جانگ: اوه، غیرتی میشی؟ پس بازی شروع شد.
بم...
شروع به تیراندازی شد.
تهته، کوکی و جونگیو همهی بادیگاردها رو کشتن. نوبت برادر جانگ شده بود که یهووو...
جانگ اومد.
جانگ: تموم. من این جنگو تموم میکنم.
کوکی: به همین خیال باشه.
جانگ: بعد اون اتفاق، پدر و مادرم رو فرستادم خارج. خودمم متأسفم. میخوام زندگی جدید شروع کنم که یهو تیر میزنم، مستقیم میخوره به...
ادامه دارد...
تهته: ا/ت، درکت میکنم، اما نه جاسوس پیدا شده، نه جانگ.
ا/ت: خب باشه، چه ربطی داره؟ (عصبی) من میخوام برم.
جونگیو: باشه، میتونی. جاسوس، برادر جانگه که میتونیم با هکر پیداش کنیم. جانگ هم همینطور.
تهته: اوکی.
ا/ت: باشه، خداحافظ.
تهته: جونگکوک، تو و جونگیو برو. منم ا/ت رو برسونم و بیام.
کوکی: باشه.
ویو ا/ت
تو ماشین سکوت بود.
ا/ت: چرا بهم نگفتید؟
تهته:......
ا/ت: چرا ساکتی؟ میشه بگی؟
تهته: لطفاً بس کن... سر فرصت میگم.
ا/ت: باشه، ممنونم.
ویو ا/ت
رسیدم خونه. حوصلم سر رفته بود. غذا درست کردم، مرغ سوخاری درست کردم، فیلم گذاشتم، همبرگر درست کردم. زنگ زدم نایون بیاد، حوصلم سر رفته بود.
مکالمه
ا/ت: سلام خر جونم.
نایون: سلام گاوم.
ا/ت: نایون، میای خونم؟ خوراکی و فیلم زدم ببینیم.
نایون: حتماً، اومدم.....
ا/ت: عوضی قطع کرد.
ویو ا/ت
بعد از پنج دقیقه نایون اومد.
ا/ت: سلام خری.
نایون: سلام بیادب.
ا/ت: تو ادب یاد من نده.
.............................
ویو تهته
تهته: زنگ زدم نامجون.
نامجون: سلام، خوبی؟
تهته: سلام، آره. تو خوبی؟ میخوام آدرس جانگ و برادر عوضیش رو پیدا کنی.
نامجون: حله.
چند ساعت بعد...
تهته، کوکی و جونگیو راه افتادن سمت خونهی برادر جانگ.
در رو شکستن.
برادر جانگ: اوه اوه... منتظرتون بودم.
تهته: خفه شو مرتیکه لا...
برادر جانگ: اوه، خشن نباش. ا/ت کجاست؟
تهته: عوضی، اسم ا/ت رو به زبون کثیفت نیار.
برادر جانگ: اوه، غیرتی میشی؟ پس بازی شروع شد.
بم...
شروع به تیراندازی شد.
تهته، کوکی و جونگیو همهی بادیگاردها رو کشتن. نوبت برادر جانگ شده بود که یهووو...
جانگ اومد.
جانگ: تموم. من این جنگو تموم میکنم.
کوکی: به همین خیال باشه.
جانگ: بعد اون اتفاق، پدر و مادرم رو فرستادم خارج. خودمم متأسفم. میخوام زندگی جدید شروع کنم که یهو تیر میزنم، مستقیم میخوره به...
ادامه دارد...
- ۵۳۶
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط